نظرات
خدمت بنده خدا آقا / خانم استارانی از روی ادب درود :
1- ورکان فعلی هیچ شباهتی به زمان گذشته اش ندارد وبه نظر می رسد که شما یک تعصب خاصی که نه ریشه در حس ناسیو نالیستی دارد ونه منطق سعی می کنید در گذشته ای که نه شما ونه بزرگتر از شما بدان دسترسی داشته ونه نقش آفرینی نموده خود را شناور نمایید وبگویید من آنم که رستم بود
پهلوان ..
2 - درقرن اخیر که میهن عزیز دچار دگر گونی گشته وزندگی نکبت بار خان وخان بازی روبه زوال گذاشته وتقریبا از بین رفته است برابر کالبد شکافی وحصول واقعیت زندگی طبقاتی ورکانی ها به انواع مندرج د ذیل بوده ودیگر هیچ ونه فرهنگی که شما از آن صحبت می کنی وجود داشته ونه غنایی که اسمش را چیزی بگذاری که بتوان الگو برای دیگران مطرح وافتخاری که بدان افسوس در نبودش بخوری همه ا ش ظلم بوده ودزدی و یاغی گری ونوکری بد شگونی : واما طبقات ساکن در ورکان قدیم .
الف - گماشته های حکومت مرکزی (فرقی نمی کند کدام حکومت شاهی وابواب ایشان ) .
ب - رعیت .( رعایا ) ‘ خوشه چین ها .
پ - کوچانده ها . (تبعیدی ها ) .
درخصوص الف ( گماشته ها / ارباب ها ) شما اثبات کن هر چه که انجام داده اند الا هدف تامین منافع اربابان خود وخانواده خود چه چیز با ارزش وباغیات و صالحات دیگری در زندگی آنها منعکس است برای مثال : در گذشته نه چندان دور فردی به نام سلیمان با شهرت زمانی که اتفاقا ایشان را در اواخر زندگیش خان صدا می زدند ( از روی تمسخر ) وزندگیش را با پیچیدن تار وپود وپادویی در دستگاههای قالی بافی می گذراند وجود داشت که یکی از بندهای انگشتش قطع شده بود از ایشان سوال شد که چرا انگشتش قطعشده آهی کشید وگفت از کنار باغ یکی از خوانین می گذشتم وشاخه درخت زرد آلو از دیوار باغ بیرون زده وپر از زردآلو آویزان بود دست دراز کردم که میوه ای بچینم ارباب که کمین کرده بود با ضربه داسی انگشتم را زد بدون توجه و هشداری وبه آن هم اکتفا نکرد وفلکم نیز کرد که دیگران عبرت بگیرند ..... که البته دست انتقام روزگار به واسطه ظلم آن خان بی احساس حدود 4 فرزند پسر داشت که تقریبا همگی آنها مفلس شدند وبه بد بختی گذران عمر نمودند و مردم فقیر ورکان ( رعیت ها )همه آنها را می شناسند . ....
ادامه ....
راجع به بند ب (رعایا ) فعلا ابتر بماند . واما بند پ ( تبعیدی ها / کوچنده ها ) :
اینها دو طیف بیشتر نیستند یکی خانواده هایی که حسب نیاز خان ها به ورکان گسیل داده شده اند مثلا دارای سواد خواندن و نوشتن بوده اند یا مهارتهای دیگری که مورد نیاز بوده وبرای خدمت به خانواده خان ها در ورکان ساکن شده اند برای مثال میرزا ابوالقاسم اخباری (ره ) که سواد خواندن ونوشتن داشته که برای با سواد کردن بچه های خان ودیگر بزرگان آمده و از این راه به ایشان هبه هایی از قبیل باغ و مزرعه مالک شده است والبته خانواده ایشان محترمند ... ویا فردی بنام مصطفی خسرو آبادی به علت درگیری با هم کیشان خود در خسرو آباد اصفهان به ورکان تبعید شده و می گویند پدر دام داری و گله داری لقب گرفته است یعنی حدود 4000 راس گوسفند با خود به ورکان آورده واسب ومال و حشم قابل ملاحظه ای داشته که رونق چشمگیری به صنعت دامپروری ورکان بخشیده است و ورکانی ها آنقدر بیچاره بوده اند که به همین آقا مصطفی دختران خود را با توجه به شرع البته اسلام به عقد ایشان در آورده اند حدودا 6 دختر ... که البته چشم داشتی به مال ایشان هم می نموده اند ... که کاری نداریم ... طایفه دیگری هم از سده به ورکان آمده اند که خانواده محترم نظاری ها هستند که در راس آنها خدا بیامرز حسین خان بوده که یک زمانی هم خانه انصاف ورکان بوده ....و.
..در ادامه بند (پ ) کوچنده ها :
باز مهمترین آنها شخصی به نام محمد رضا خان نراقی معروف به عطاری که از شهرستان نراق که در آن عهد کد خدایش ورکانی بوده عاشق دختر یکی از خان ها می شود به نام هما خانم که می گویند زن با کمالاتی بوده و اصلا" رفتار متکبرانه نداشته وبه اسلاف خود شباهتی نداشته ازدواج می کند ودر ورکان ساکن می شود وضمن اشتغال به شغل عطاری مال و ثروت به هم می زند ودر این باره کل باغ کاشف آباد مال ایشان بوده است که منهای قسمت کمی از آن که مربوط به حاج هلی کاشی بوده مابقی فعلا در دست وراث ایشان هست ومزرعه ای که ظاهرا محمد آباد نام دارد از طریق ایشان به خانواده اخباری ها هبه می شود در خصوص هما خانم ( ره )می گویند زنی پارسا بوده وبسیار مهربان ودر حالی که 50 نفر رعیت درب منزل ایشان خدمت می کرده خود محصولات باغ را در فصل مربوطه در مجمع می گذاشته وبر سر می گرفته وبین رعایا تقسیم می نموده که اتفاقا" استثنا ی خانواده خان ها را به قطع می توان گفت ایشان بوده که حتی قبر مطهر ایشان در بابا محمود است که در حدود 30 سال پیش به علت آب رفت جسد مطهر ایشان نمایان شده بود که با گذشت چندین سال از فوت ایشان سالم بوده که مجددا در پای دیوار امام زاده محفوظ گردید . که خدایش بیامرزد ...
ادامه کوروش :
و یکی از سران سپاه را مامور یت داد تا نوزاد را به مکان نامعلومی برده واز بین ببرند فرمانده نوزاد را از کاخ بیرون برد ولی دلش سوخت واز اینجا دو روایت وجود دارد :
1 - آن را به چوپانی سپرد وبه کاخ برگشت .
2 - آن را رها کرد که شیر ماده ای آن را به دها ن گرفت و نزد بچه های خود برد .
که با آن ها خو گرفت و به حکم خداوند جنگ آوری حکیم وتوانا گردید و الی آخر ..
به عقیده عمده مورخان و ناقلان حکایت روایت اول صحیح تر است :
یعنی چوپان که از قضا مرد دانا و با سوادی بوده و آشنا به فنون ورموز جنگی وگویا از دربار تبعید وبه شغل چوپانی اشتغال یافته بود و نوزاد بنا بر خواست دادار آسمان ها و زمین ها به او سپرده می شود .
چوپان از نوزاد به مرور زمان و گذشت سالها مردی توانمند وبا سواد پرورش می دهد و البته از نیروی آن برای کمک به گذران امور خود هم هدفمندانه بهره می گیرد تا اینکه یک روز در باریان و فرماندهان سپاه از منطقه محل زندگی کوروش گذر می نمایند وچشمشان به وی می افتد واز آنجایی که بدنی به اصطلاح روی فرم داشته اورا زیبنده خدمت در سپاه می بینند وآن را در ارتش حکومتی استخدام می نمایند وبر اساس نبوغی که داشته خیلی زود مدارج ترقی را طی نموده فرمانده قسمتی از سپاه می شود ...پس از مدتی یکی از قبایل ویا همسایه های حکومت شورش نموده واز قضا کوروش و نیرو های تحت امر او در سریعترین زمان ممکن فتنه را خاموش وپیروز میدان میشود ...
ادامه دارد
نويسنده :ارمان
جواب
باسلام خدمت آرمان خان 1 - هدف بنده تعريف و تمجيد از كسي نبوده وصرفا نوشتن يك سري مطلب در مورد وركان و نقل قول از كتاب آقاي نجاتي 2 - ما اگر به تاريخ ايران نگاه كنيم مي بينيم نقش مردم ايران در تاريخ چندان مشهود نيست ودر اصل ما تاريخ پادشاهان را مي خوانيم علت آن هم واضح است اين مسئله در مورد روستاي وركان هم صدق مي كند چون مردم هيچكاره بوده اند 3 - اين تقسيم بندي شما درست مي باشد ولي در مورد اشخاصي كه نام برديداشتباه مي باشد 3 - فقر در كل ايران رايج بوده و اربابان نيز با سيلي صورت خود را سرخ نگه مي داشتند 5 - پدر ابولقاسم اخباري آخوند ملا باقر را خوانين به وركان آوردند وگرنه ابوالقاسم اخباري اسمش را هم بلد نبود بنويسد و حسين خان هم نوه خانهاي وركان بود وپسر عمه نصيرخان وبه خاطر املاكي كه به ارث برده بود به وركان آمد سليمان نيز از نوادگان دختري ميرزا ابوالحسن خان بوده وپدرش به علت معتاد بودن همه اموالش را مي فروشد اگر شما به جوشغان برويد مزرعه آقا زمان كه پدر سليمان بوده معروف است و از روي مسخره به وي خان نمي گفتند ايشان يك پسر خواهر دارد بنام حسن حسيني در دليجان كوره آجرپزي دارد
نوشته :استارانی
درود بر جناب استارانی :
هیچوقت هیچ ادعایی کاملا درست نیست زیرا سند ومکتوبی برای اثبات آن در دست نیست واظهارات من اکثرا" چیز هایی است که سینه به سینه برایم نقل شده وبر اثر مرور زمان خیلی از مطالب خلاصه و مختصر گردیده است اصل مطلب در خصوص اخباری ها درست است و وملا باقر اولین آنها بوده وابوالقاسم قرآن می خواند ولی به اندازه پدرش با سواد نبود در خصوص سلیمان زمانی هم خودش که چنین ادعایی نداشت وتنها وبی کس بود ولی مردم او را دوست داشتند ( خدا بیامرزدش ) ولی اگر نسبتی با خان ها داشت چرا فلکش کردند . از طرفی آدمهای آبرو دار صورت خود را باسیلی سرخ نگه می دارند نه خان ها که خون مردم را در شیشه کردند اصولا خان ها اعتقاد داشتند مردم هر چه گرسنه تر باشند اطاعتشان بیشتر است .... در آخر عرض کنم راجع به حسین خان خدا بیامرز هم چنانچه ادامه ندهیم بهتر است به هر حال عقبه و اولاد ایشان ممکن است مطالب را راضی نباشند بشکافیم به هر حال در دنیای مجازی قرار داریم ولی حقایق همیشه در جای خود محفوظ است .
سلام