نظرات
نويسنده :ارمان
نويسنده :ارمان
رازهایی که زنان در مورد مردان باید بدانند!
تولد مولا علي (ع)
ساقيا بده باده دگر غم سرآمده
مطرب بساز نغمه مه و اختر آمده
ديوار كعبه باز و مهي شده درون آن
گو بهر خلق هردو جهان رهبر آمده
نامش علي نهاده خداوند كبريا
ناميست كز ازل ز بر داور آمده
اي اهل مكه از چه هراسي ز اژدها
گهواره شد به پا كه در آن حيدر آمده
گفت با ملك عيسي مريم ز چرخ چار
از بهر خاكيان بنگر سرور آمده
آمد ندا ز جانب خلق بر رسول خويش
دل خوش بدار صف شكن و صفدر آمده
تابيده نور مهر ز افلاك بر زمين
اينك ولي حق بر سر منبر آمده
آنكس كه هست بر دل او حب مرتضي
در روز حشر بر همگي برتر آمده
ديگرتورا چه غم نجاتي ز روز حشر
از سوي حق علي شفيع محشر آمده
نجاتي وركاني
هرگز كاري را كه امروز قادر به انجامش هستيد به فردا موكول نكنيد ، امروز همان فردايي است كه ديروز منتظرش بوديد. ماركتو تواين
كسي كه بر عقيده خود بسيار پافشاري ميكند، موافقين كمي خواهد داشت. لائودزو
به دريا در منافع بيشمار است اگر خواهي سلامت بر كنار است. سعدي
در هر كاري شرط اساسي داشتن ارادهاي قوي است با اراده اي قوي شرايط ديگر چندان اهميت ندارد. گوته
فكر خوب معمار و آفريننده است. ويل كارنگر
هركس همان خواهد كه يابد پس در انتخاب هعاقبت اين نردبان افتادنيست .ابله آنكس كه بالاتر نشست ، استخوانش سخت تر خواهد شكست.
اگرسخني براي گفتن نداري براي حفظ آبرو سكوت كن.
اگر اراده كني و استقامت داشته باشي، بي شك موفق مي شوي. امرسون
كارتان را آغاز كنيد، توانايي انجامش به دنبال مي آيد. امرسون
خفتگان ، طعمه افراد بيدارند. مثل زاپني
دارائي و ثروت محصول تفكر انسان است. آين راند
آب هرگز راهش را گم نمي كند. بانتويي
دنیای ما انسانها در مقیاسی متفاوت !


بر گرفته از : DiaMethod
طرز معماری ورکان 


بگردیم به سراغ برجها گفتیم که چهار دروازه که هر دروازه دو برج دیده بانی داشته دربهای دروازه ها با تخته های چوبی ضخیم و پشت بندار ساخته شده بودند که شبها بسته می شده و برج دیگری سمت جنوب دروازه بالا برای دیده بانی بهتر ساخته شده بود که اثر آن هنوز باقیست و در غرب روستا باقی بود که به آن رز گرده (باغ بزرگه) می گفتند سمت غرب آن زمین های کشاورزی پای باغ قطعه زمینی بود که آن را فیل خانه می نامیدند واین مطلب را می رساند که در قدیم آنجا فیلها را نگهداری می کردندواز گوشه شمال غربی تا جنوب غربی باغ چهار برج دیده بانی بنا شده بود در شمال باغ دو خندق بزرگ آب وجود داشت در وسط دو خندق راهی برای دشت کشاورزی و صحرا می گذشت که به غیر از اهالی محل کسی از آن راهها خبر نداشت چرا که آب کمی روی آن را پوشانده بود سمت شمال خندق قلعه ای بود که آن را قلعه عمه می گفتند با دیوار کنگره بلند و یک برجکه آثارش هنوز هست سمت شرق قلعه روی قنات مرزغار برج بلندی ساخته شده که آن را برج گرده (بزرگه)می نامند چون که از همه برجه بزرگتر است اين روستا بجز’بناهای مسکونی روعیا دارای هفت قلعه بوده است همه این قلاع بجز قلعه کهنه ازآن خوانین ورکان بوده استیکی از زیباترین این قلعه ها قلعه میرزا ابوالحسن خان بوده است که در بالای قنات مرزغار قرار گرفته بوده استدرب ورودی آن ازچوب گردو و ضخیم بوده ودارای گل میخ متعدد ودر بالای آن نیم طاق ضربی بوده که شکل شیر و خورشید خیلی ماهرانه و زیبا با گچ حکاکی شده بوده است به دستور خان مذکور کل مرغزار تا جلو مسجد عبدالعلی خان سنگفرش بوده است جلو درب ورودی دو سکو داشته که روی هریک از آنها یک سنگ زیبای حجاری شده قرار داشته است وقتی وارد قلعه می شدی داخل یک حیاط می شدی که حدود 20 در 4 متر بوده است وسمت راست آن درب اسطبل باز می شده است در انتهای این حیاط سه پله آجری وجود داشته که از طریق آن وارد ایوان خانه می شدی این ایوان دو راهرو داشت داخل حیاط یک حوض ساروجی قرار داشته ویک منبع که آن هم ساروجی بوده در بالاتر قرار داشته که جهت فواره های طبیعی ساخته شده بود کهبعدا در مورد فوارها نیز صحبت خواهیم کرد در سمت جنوب ایوان یک باغچه قرار داشته که حدود 150 سانتیمتر ازایوان پایین تر بوده است
این روستا بجز’بناهای مسکونی روعیا دارای هفت قلعه بوده است همه این قلاع بجز قلعه کهنه ازآن خوانین ورکان بوده استیکی از زیباترین این قلعه ها قلعه میرزا ابوالحسن خان بوده است که در بالای قنات مرزغار قرار گرفته بوده استدرب ورودی آن ازچوب گردو و ضخیم بوده ودارای گل میخ متعدد ودر بالای آن نیم طاق ضربی بوده که شکل شیر و خورشید خیلی ماهرانه و زیبا با گچ حکاکی شده بوده است به دستور خان مذکور کل مرغزار تا جلو مسجد عبدالعلی خان سنگفرش بوده است جلو درب ورودی دو سکو داشته که روی هریک از آنها یک سنگ زیبای حجاری شده قرار داشته است وقتی وارد قلعه می شدی داخل یک حیاط می شدی که حدود 20 در 4 متر بوده است وسمت راست آن درب اسطبل باز می شده است در انتهای این حیاط سه پله آجری وجود داشته که از طریق آن وارد ایوان خانه می شدی این ایوان دو راهرو داشت داخل حیاط یک حوض ساروجی قرار داشته ویک منبع که آن هم ساروجی بوده در بالاتر قرار داشته که جهت فواره های طبیعی ساخته شده بود کهبعدا در مورد فوارها نیز صحبت خواهیم کرد در سمت جنوب ایوان یک باغچه قرار داشته که حدود 150 سانتیمتر ازایوان پایین تر بوده است ادامه دارد
استاراني-ادامه
صبر بسيار ببايد پدر پير فلك رتا دگر مادر گيتى چو تو فرزند بزايد


این عکس برنده جایزه اول عکاسی در تایپه چین در سال 2011 شد.
عکسی طنز آمیز که یک دنیا حرف داره: پسر بچه ای که میخواد جیش کنه و جوجه ای که به چیزه بچه خیره شده و فکر میکنه که اون یک کِرم خوشمزه اس! پسر بچه هم با نگاهش و در وضعیت نشستن یک رزمی کار، هشدار میده:" اگه جرآت داری، بیا جلو!"
ارسال عکس توسط : Ira Susilo از شهر "سورابایا" واقع در اندونزی

مطلبی که در این جا می خوانید بخشی از یكی از نامههای نادر ابراهیمی به همسرش است. توصیه می کنم كه همه زوجهای ایرانی این نامه را چندین و چند بار و نه به تنهایی بلکه با هم و در كنار یكدیگر بخوانند. برای تمامی زوجهای کشورم آرزوی سعادت و همراهی همیشگی دارم و این نامه را به همه زوجهای جوانی که امید را دستمایه قرار داده و هدیه ای جز خوشبختی را از زندگی نمی خواهند تقدیم میكنم.
تفاوت !
همسفر
در این راه طولانی
که ما بی خبریم
و چون باد می گذرد،
بگذار خرده اختلاف هایمان، با هم باقی بماند
خواهش می کنم !
مخواه که یکی شویم، مطلقا یکی.
مخواه که هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت، دوست داشته باشم.
و هر چه من دوست دارم، به همان گونه، مورد دوست داشتن تو نیز باشد.
مخواه که هر دو، یک آواز را بپسندیم.
یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را
و یک شیوه نگاه کردن را.
مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه مان یکی، و رویاهامان یکی.
هم سفر بودن و هم هدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست.
و شبیه شدن، دال بر کمال نیست. بلکه دلیل توقف است.
برای رسیدن به موفقیت، چه کارهایی را به طور مداوم انجام میدهید؟
اجازه بدهید اول ببینیم عادت چیست. تحقیقات نشان میدهد که چهار مانع وجود دارد که جلوی استفاده کامل از توانایی هایمان را میگیرد:
عادات، رفتارها، اعتقادات و انتظارات.
عادات الگوهای رفتاری هستند که در اثر تکرار منظم و پایدار به وجود آمده اند، معمولاً بهطور ناخودآگاه و بدون فکر کردن هوشیارانه به انجام آن اجرا میشوند. رفتار عادتی افراد گاهی اوقات قابل تشخیص نیست زیرا تحلیل از خود در کارهای روزمره غیرضروری به نظر میرسد. خوگیری روشی بسیار ساده از یادگیری است که در آن موجود پس از دوره ای قرارگیری در معرض محرک، دست از واکنش دادن به آن محرک برمیدارد. عادات گاهی اوقات اجباری هستند.
در پنجم تیر ماه سال سی و پنج در ورکان سیلی آمد که خیلی خسارت به ورکان رسانید آقای نجاتی آن زمان 17 سال داشته و آن بلای آسمانی را به صورت شعر نوشته است که در ذیل آمده است
بیائید ای عزیزان وفادار دمی اندر براین زار افکار
به عرضم گوش دارید از عنایت که از بهر شما گویم حکایت
ز پنج ماه تیر سی سی و پنج بیفزایش برای ما غم و رنج
بیامد آیتی سیلی یگانه بلائی بود سیلش شده بهانه
هر آنکس دید آن وقت شرافت بگفتا می شود ظاهر قیامت
به امر کن فکان خلاق یزدان تمام خانه ها را کرد ویران
بیامد سیل افتاد توی قلعه یک دشت را زیر گرفت با یک محله
ز باغات و قنات و چشمه ساران به یک ساعت همه گشتند ویران
نه سیفی جات بجا ماند و نه خرمن نیامد از قناتین آب خوردن
خداوندا تو رحمان و رحیمی خراب کردی باغ دو یتیمی
نوروز مهدیزاده بود دلتنگ باغ نزاری شد یک کپه ای سنگ
میرزا جوکار چرا تو دل دونیمی نبرده باغ تو کاین دل غمینی
آقای دریانی با صد شرافت که او در ورکان ماهم بیامد
برای قناتها او کرد یاری که از آن قناتها گردد آب جاری
برفتند نزد استاد امرالله یک سر بگفتند دلو و دولابت بیاور
لایروبی کن قناتها را تمامی اگر خواهی در این روستا بمانی
بگفتا من حذر دارم از این کار که ترسمدی روم بر زیر آوار
پذیرم من اگر آن را رفیقان از آن ترسم که از قالب رود جان
از آن حرفش همه مایوس گشتند تو گوئی که همه محبوس گشتند
به ورکان هم بدش یک شیرعلی نام به لایروبی گهی برداشتی گام
بگفتندی همه بر شیر علی خان نداریم آب خوردن اهل ورکان
برون آردلو و دولابت ز انبار همی از بهر ما و خود نما کار
همه بر یک دیگر یاری نماییم تا آب از قناتین جاری نمائیم
پذیرفت حرف مردم با دل و جان تمام اهل روستا گشته خندان
لایروبی کرد تمامی قناتان رسانید آب را برداشت ورکان
همه از مرد و زن تا طفل شیر خوار به مثل گل شکفتندی از این کار
نجاتی دفتر خود را تو بربند که تلخ گردیده از این داستان قند
باتشكراز استاراني
هميشه گفتهاند كه بايد خوشبين بود و تنها نيمه خالي ليوان را نديد. در واقع هم داشتن خلق و خويي شادمان ممكن است به شما در گذراندن روزهاي ابري زندگيتان كمك كند.
اما خوشبيني بر روي سلامت ما چه اثري دارد؟ آيا آنهايي كه نيمهپر ليوان را ميبينند، نسبت به آدمهاي تيره و تاري كه تنها نيمه خالي ليوان را ميبينند، سالمترهم هستند؟
پاسخ بر اساس رشتهاي از بررسيها كه در آمريكا و اروپا انجام شده است، بله است.
جالب توجه تر اينكه خوشبيني به افراد كمك ميكند كه با بيماري كنار بيايند و از جراحي بهبود پيدا كنند. پژوهشگران به ما ميگويند كه داشتن ديدگاه مثبت در ابتداي زندگي ممكن است پيشبيني كننده سلامتي بهتر و كاهش ميزان مرگ و مير در طول دورههاي پيگيري 15 تا 40 ساله باشد.
اندازهگيري خوشبيني
وقتي خودم را به قدر كافي دوست داشتم
آرامش را حس كردم.
وقتي خودم را به قدر كافي دوست داشتم
هر روز در خودم تعمق كردم. اين مقدمه دوست داشتن خود است.
وقتي خودم را به قدر كافي دوست داشتم
از تنها بودن خوشم آمد، در خلوت سكوت محاصره شدم و شگفت زده به فضاي درون وجودم گوش كردم.
100 حقیقت تلخ و شیرین زندگی
– افرادي که بيشترين وقت خود را صرف زندگي ديگران ميکنند (مشاوره، راهنمايي و …)، از رسيدن به زندگي خود باز ميمانند.
– کساني که ميگويند “من نبايد اين راز را فاش کنم اما فقط به تو ميگويم” دقيقا راز شما را نيز به همين صورت براي ديگران بازگو مينمايند.
– گفتن حقيقت مهم است؛ اين مهم نيست که ما راست ميگوييم و ديگران اشتباه ميکنند.
–
|
28 روش برای تاثیرگذاری بر اطرافیان خود در اغلب اوقات ما بر اثر امیال درونی خود کارهایی را انجام میدهیم تا دیگران را تحت تاثیر خودمان قراردهیم. این تمایل اغلب خود را در استفاده از نام های تجاری معروف ، رفتن به کافی شاپ ها و رستوران های معروف ، خرید خانه و اتومبیل و انتخاب شغل خود را منعکس می نماید. اما شناخته شدن با نام های تجاری، خانه ها و ماشین ها واقعا می توانند تاثیرگذار باشند؟ به سوالات زیر توجه کنید: در پاسخ به این سوال ها هرکس عقیده خودش را دارد ، اما هرگاه پاسخ شما به این سوالها “نه” باشد، دیگر آن چیزهایی که در ابتدا برای شما جذاب بود مهم نبوده و خیلی شما را تحت تاثیر قرارنمی دهد. حالا یک لحظه فردی را تصور کنید که عاشقانه زندگی می کند ، لبخند می زند و شور و شعف و زندگی کردنش در هر نفس پیداست. در اینجا ۲۸ روش تحت تاثیر قراردادن دیگران را خواهید آموخت.اگر به این راهنمایی ها توجه کنید و آنها را در زندگی روزمره خود استفاده کنید نه تنها به شما کمک می کند تا دیگران را تحت تاثیر خودتان قراردهید بلکه شما را فرد بهتری خواهند کرد.
۱- اصیل باشید. با خودتان باشید: ۲-از مردم مراقبت و به آنها توجه کنید: ۳-احساس خوب به دیگران هدیه کنید: |

شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
با خودم می گفتم :
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
هیچ !!!
زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من دلم می خواهد،
قدر این خاطره را ، دریابیم
زنده یاد سهراب سپهری

زن مهربان
زن گل است بوئیدن گلها خوش است . . . هر که این گل را نبوید نا خوش است
زن بود واجب برای هر جوان سوسن است و سنبل است و ارغوان
آن زن نیکو سیر چون گل بود همچو گل معشوقه بلبل بود
آری زن چون سبزه زار است و چمن نرگس است کوکب است یاسمن
آنکه گویندی بود همچون بلا آن دهد بر زندگانیت جلا
تا که مردی وارد خانه شود گر نباشد زوجه دیوانه شود
تا بود زن در درون خانه ات شسته باشد پیرهن و زیر جامه ات
زحمت خانه به دوش زن بود صد هزار احسن بر این زن بود
داخل مطبخ رود هر صبح و شام می کند حاضر غذا از گوشت خام
تا که با شوهر نشیند یک زمان شوهر افسرده گردد شادمان
تا که لبخندی زند بر روی شو بهتر از آن لحظه در عمرت مجو
زن چو بستان است فرزندان چو گل کی بروید غنچه بی بستان گل
آن پرستاری فرزندان کند موی خود اسپید چون دندان کند
گه زند شانه به موی بچه ها گه زند خنده به روی بچه ها
هم برای بچه ها یک مادر است روز و شب یاور برای شوهر است
می کند عمری تو را خشک و تر هم درخت صنعت است هم ثمر
گر نداری زن بدان بیچاره ای هم به خانه هم برون آواره ای
زن چو باشد مونس و دلدار تو اندر این گیتی بود غمخوار تو
آری از گلهای عالم بهتراست آن زنی که در کنار شوهرست
شاعر:نجاتی
فرستنده:همشهری عزیز بانام مستعار استارانی
گفت به مادر ز سرم دست بردار . . . تا که نرنجد ز تو این یار ما
کاسته است این فلک از قدر من . . . از چه بکاهی تو ز مقدار ما
آن شبمن ظلمت و روزم چه شب . . . بی خبرستی ز شب تار ما
من گرفتار و تو بدتر ز من . . . دخترکی گشته گرفتار ما
ملک وجودم که ندارد بها . . . نیست به بازار خریدار ما
گشته گرفتار به صعب العبور . . . پا نهد از ره دشوار ما
×××××
گفت چنین مادر رنجیده اش. . . طفلکما دشمن غدار ما
برده از یاد چو کودک بدی . . . شستن صد کهنه بشد کار ما
چونکه قوی گشته نیاری به یاد . . . ریخته بودی به هم افکار ما
×××××
گفت ببخش مادر خوش منظرم . . . اشک مریزان تو ز رفتار ما
هست خطایم تو خطایم مگیر . . . پرده ببپوشان به کردار ما
گل توئی ای مادر نیکو سرشت. . . رنج و الم برده از خار ما
سال و مهی کرده خشک و ترم . . . مادری تو یا پرستار ما
وانکه تو گشتی همه شب گرد من ... هیچ نگردد نک پرگار ما
مادری و حرمت تو واجب است . . . تاج منی سرور و سالار ما
مادر ی توتاج سر بنده ای . . . ورد تو گردیده نگهدار ما
رفت نجاتی ز برت مادرت . . . غصه و افسوس شده کار ما
روشنی خانه ز نور تو بود . . . سایه تو رونق بازار ما
تا که گرفتی ز سرم سایه ات . . . گشته مشوش افکار ما
گفت به مادر ز سرم دست بردار . . . تا که نرنجد ز تو این یار ما
کاسته است این فلک از قدر من . . . از چه بکاهی تو ز مقدار ما
آن شبمن ظلمت و روزم چه شب . . . بی خبرستی ز شب تار ما
من گرفتار و تو بدتر ز من . . . دخترکی گشته گرفتار ما
ملک وجودم که ندارد بها . . . نیست به بازار خریدار ما
گشته گرفتار به صعب العبور . . . پا نهد از ره دشوار ما
×××××
گفت چنین مادر رنجیده اش. . . طفلکما دشمن غدار ما
برده از یاد چو کودک بدی . . . شستن صد کهنه بشد کار ما
چونکه قوی گشته نیاری به یاد . . . ریخته بودی به هم افکار ما
×××××
گفت ببخش مادر خوش منظرم . . . اشک مریزان تو ز رفتار ما
هست خطایم تو خطایم مگیر . . . پرده ببپوشان به کردار ما
گل توئی ای مادر نیکو سرشت. . . رنج و الم برده از خار ما
سال و مهی کرده خشک و ترم . . . مادری تو یا پرستار ما
وانکه تو گشتی همه شب گرد من ... هیچ نگردد نک پرگار ما
مادری و حرمت تو واجب است . . . تاج منی سرور و سالار ما
مادر ی توتاج سر بنده ای . . . ورد تو گردیده نگهدار ما
رفت نجاتی ز برت مادرت . . . غصه و افسوس شده کار ما
روشنی خانه ز نور تو بود . . . سایه تو رونق بازار ما
تا که گرفتی ز سرم سایه ات . . . گشته مشوش افکار ما
باتشکر از همشهری عزیر با نام مستعار (استارانی)
شعر از نجاتی ورکانی
|
| ||
|
• مغز انسان به اندازه ای پیچیده است که بالغ شدن آن 20 سال زمان خواهد برد.
•
به نظر من آدمها دو دسته هستند: